تاریخ فیزیک ؛کیهانشناسی حدود سه هزار سال پیش از تولد، سومری ها اعتنا به اسمان داشتند و اطلاعاتی اندک در جهت رفاه خود بدست اوردند،،،بعد از آن بابلیان در حوزه نجوم و ریاضی قدم هایی برداشتند و بعداز شواهد زمان بر روزنگار ساخته و در کشاورزی بکار معلم خصوصی فیزیک در مشهد بردند.
آنان تصور میکردند خورشید هر روز از یک در اسمان وارد و از در دیگر بیرون میشود.شیوه بابلی ها در مواجهه با اسمان بر مبنا نجوم ابتدایی بود، به این دلیلکه عملکرد داشتند با تحقیق افق از رویدادهای بعدی با خبر شوند.
بعداز آن در مصر بسط هایی در نجوم و ریاضی ها رخداد و همینطور فرهنگ و تمدن های باستان هند و چین نیز به همین ترتیب.ولی با طرز هایی ابتدایی که با امروز متعدد میباشد و به مراد براوردن احتیاجات روزانه بود.آنها با رصد افق و تکان اجرام اسمان ،رابطه ها منظم آنهارا تصویب و با تقریب سعی در ادراک رویدادهای آینده را داشتند.
امروز، تا جایی که از آن زمان استحضار داریم، آن ها مشاهدات خویش را به صورت نظری رسیدگی نمیکردند.اینگونه روشی قاعدتا به توسعه و گسترش در نجوم باعث نمیشد
فیزیک در واقع ریشه در فلسفه طبیعی داراست. فلسفه طبیعی در معنای تعریف کارکرد طبیعت بوده میباشد و این طرز سبب ساز ساختوساز شاخهٔ فیزیک در علم شد که تالس فیلسوف زمانه 634-546 پیش از به دنیا آمدن که به بابا دانش هم آوازه داراست،اولین کسی بود که توضیحهای جان دار را افسانه های نادرست قلمداد کرد و میگفت که هر رویدادی می بایست عاملی طبیعی داشته باشد.
بعد از وی اناکساگوراس که معتقد بود کلیه مواد مشتمل بر تمامی ریشهها و عنصرها اولینّه میباشند ولی هر مادهای را که درنظر بگیریم، آن عنصری جلوه مینماید که آن ماده از آن بیش از دیگر موادسازنده دارمیباشد. ماده تا بیغایت قسمتپذیر میباشد، البته خردترین ذره ماده مشتمل بر همگی عنصرهاست .
لئوکیپوس فیلسوف قرن 5 قبل از به دنیا آمدن مدرسه اتمگرایی را آورد و بعداز وی دموکریت اتم گرایی را به کامل شدن و توضیح اعطا کرد. اتمگرایی بدین مضمون میباشد که هر چیزی در عالم از عنصرهایی تغییرناپذیر و تجزیه نشدنی به اسم اتم درست شدهاند.آنگاه تغییر و تحول بزرگی را ارسطو اجرا بخشید و اعلام کرد مشاهده پدیدههای فیزیکی سبب ساز آشنایی مقررات طبیعی می گردد و در کتابی با اسم فیزیک بهاین مساله و نحوه به صورت دور از شوخی پرداخت.
بعد از آن فلاسفه دیگر که به تعبیری فیزیکدانان وقت هم بودند،فرضیاتی مطرح کردند تا میرسیم به بطلمیوس.
بطلمیوس الگویی کیهانشناختی ارائه اعطا کرد که طبق آن زمین در راءس قرار داشت و هفت سیاره دور زمین میچرخیدند.ستارگان هم در فرنگی ترین مدار قرار می گرفتند.
کوپرنیکوس
بعداز بطلمیوس الگوی وی 1500 سال پایه کیهانشناسی بود و برای مثال کلیسا پشتیبان آن بود. این الگوی دنیا بطلمیوس و ارسطو به الگویی مقدس گردیده بود و نحوه علمی تماما به تقدس بدل گردیده بود. (یک حکایت دارای اسم و رسم در باب شدت تقدس نظرها ارسطو وجود داراست که:در قرن ها وسطی شخصی پرسیده بود؛اسب یکسری دندان داراست؟شخص مقابل میگوید :بگذار ببینم ارسطو دراین باره چه گفته!
البته کوپرنیکوس خورشید را راءس کلیه چیز معرفی کرد و شیوه خویش را متناسب با عالم قابل مشاهده میدانست.
تاریخ فیزیک ؛کیهانشناسی حدود سه هزار سال پیش از تولد، سومری ها اعتنا به اسمان داشتند و اطلاعاتی اندک در جهت رفاه خود بدست اوردند،،،بعد از آن بابلیان در حوزه نجوم و ریاضی قدم هایی برداشتند و بعداز شواهد زمان بر روزنگار ساخته و در کشاورزی بکار معلم خصوصی فیزیک در مشهد بردند.
آنان تصور میکردند خورشید هر روز از یک در اسمان وارد و از در دیگر بیرون میشود.شیوه بابلی ها در مواجهه با اسمان بر مبنا نجوم ابتدایی بود، به این دلیلکه عملکرد داشتند با تحقیق افق از رویدادهای بعدی با خبر شوند.
بعداز آن در مصر بسط هایی در نجوم و ریاضی ها رخداد و همینطور فرهنگ و تمدن های باستان هند و چین نیز به همین ترتیب.ولی با طرز هایی ابتدایی که با امروز متعدد میباشد و به مراد براوردن احتیاجات روزانه بود.آنها با رصد افق و تکان اجرام اسمان ،رابطه ها منظم آنهارا تصویب و با تقریب سعی در ادراک رویدادهای آینده را داشتند.
امروز، تا جایی که از آن زمان استحضار داریم، آن ها مشاهدات خویش را به صورت نظری رسیدگی نمیکردند.اینگونه روشی قاعدتا به توسعه و گسترش در نجوم باعث نمیشد
فیزیک در واقع ریشه در فلسفه طبیعی داراست. فلسفه طبیعی در معنای تعریف کارکرد طبیعت بوده میباشد و این طرز سبب ساز ساختوساز شاخهٔ فیزیک در علم شد که تالس فیلسوف زمانه 634-546 پیش از به دنیا آمدن که به بابا دانش هم آوازه داراست،اولین کسی بود که توضیحهای جان دار را افسانه های نادرست قلمداد کرد و میگفت که هر رویدادی می بایست عاملی طبیعی داشته باشد.
بعد از وی اناکساگوراس که معتقد بود کلیه مواد مشتمل بر تمامی ریشهها و عنصرها اولینّه میباشند ولی هر مادهای را که درنظر بگیریم، آن عنصری جلوه مینماید که آن ماده از آن بیش از دیگر موادسازنده دارمیباشد. ماده تا بیغایت قسمتپذیر میباشد، البته خردترین ذره ماده مشتمل بر همگی عنصرهاست .
لئوکیپوس فیلسوف قرن 5 قبل از به دنیا آمدن مدرسه اتمگرایی را آورد و بعداز وی دموکریت اتم گرایی را به کامل شدن و توضیح اعطا کرد. اتمگرایی بدین مضمون میباشد که هر چیزی در عالم از عنصرهایی تغییرناپذیر و تجزیه نشدنی به اسم اتم درست شدهاند.آنگاه تغییر و تحول بزرگی را ارسطو اجرا بخشید و اعلام کرد مشاهده پدیدههای فیزیکی سبب ساز آشنایی مقررات طبیعی می گردد و در کتابی با اسم فیزیک بهاین مساله و نحوه به صورت دور از شوخی پرداخت.
بعد از آن فلاسفه دیگر که به تعبیری فیزیکدانان وقت هم بودند،فرضیاتی مطرح کردند تا میرسیم به بطلمیوس.
بطلمیوس الگویی کیهانشناختی ارائه اعطا کرد که طبق آن زمین در راءس قرار داشت و هفت سیاره دور زمین میچرخیدند.ستارگان هم در فرنگی ترین مدار قرار می گرفتند.
کوپرنیکوس
بعداز بطلمیوس الگوی وی 1500 سال پایه کیهانشناسی بود و برای مثال کلیسا پشتیبان آن بود. این الگوی دنیا بطلمیوس و ارسطو به الگویی مقدس گردیده بود و نحوه علمی تماما به تقدس بدل گردیده بود. (یک حکایت دارای اسم و رسم در باب شدت تقدس نظرها ارسطو وجود داراست که:در قرن ها وسطی شخصی پرسیده بود؛اسب یکسری دندان داراست؟شخص مقابل میگوید :بگذار ببینم ارسطو دراین باره چه گفته!
البته کوپرنیکوس خورشید را راءس کلیه چیز معرفی کرد و شیوه خویش را متناسب با عالم قابل مشاهده میدانست.

کیهانی مهیا مینماید.