بعدازظهر ظلمت با سقوط امپراطوری روم در اواسط قرن پنجم میلادی، تمدن در اروپای غربی به سطح بسیار پایینی رسید. تعلیم و تربیت حدوداً هلاک شد و فقط راهبان کاتولیک و معدود افراد غیر روحانی متمدن و دانش یونانی و لاتین ارتباط نزدیک داشتند. درین فرصت دانش باستان بوسیله دانشمندان اسلامی محفوظ ماند، پژوهشگران اسلامی افزون بر آنکه دانش یونانی را مراقبت کردند، اندوختههای علمی جمهوری اسلامی ایران باستان، چین و هند را را نیز جمع کرده و خود نیز به باروری آن کوشیدند. خلفای بغداد به حامیان علم بدل گشتند و اندیشمندان پررنگای را به دربار خود معلم خصوصی فیزیک در مشهد فراخواندند.
آثار هندی و یونانی از جمله اثر ها برهمگویت و اصول اقلیدسی و مجسطی به عربی ترجمه شد. دراین عصر دانشمندان زیادی به نوشتن آثاری در ارتباط ریاضیات و نجوم پرداختند، که مشهورترین آنها محمد ابن موسی الخوارزمی بود. خوارزمی رسالهای در جبر و کتابی درباره ارقام هندی نوشت که بعد ها در قرن دوازدهم به لهجه لاتین ترجمه شد و تاثیر زیادی بر اروپا گذاشت. ابوالوفا بوزجانی کتب بطلمیوس را ترجمه و تشریح کرد و انتقاد و تفسیری بر کتاب دیوفانتس نوشت. اصیلترین و بدیع ترین اثر جبری حل معادله درجه سوم بوسیله خیام بهوجود آمد. وی اصلاحیه دقیقی نیز برای روزنگار اجرا بخشید. خواجه نصیرالدینطوسی اولین اثر در امر مثلثات مسطحه و کروی را نوشت و عمل پیشتر خیام را با شرح و تصیحیحاتی منتشر و تکمیل کرد. اثر او بهحدی قوی بود، که ساکری کارش را در هندسه نااقلیدسی با یادداشتی از نوشته های او در ارتباط توازی شروع کرد. نوشته های خواجه نصیرالدین بوسیله جان والیس در آکسفورد تدریس شد.
ابن هیثم که در غرب به الهازن شناخته میشود، تعالیترین فیزیکدان مسلمان شناخته شده است. وی رسالهای در باب فروغ و روشنایی نوشت و ذرهمیان را کشف کرد. به نسبت زاویه تابش و زاویه انکسار پی برد و اصول بدون نورخانه را شرح داد و در مورد قسمتهای گوناگون چشم گفت و گو کرد. رسالهی فروغ و روشنایی ابن هیثم نفوذ زیادی در اروپا گذاشت. کارهای وی توسط کمال الدین فارسی پیگیری شد.
خواجه نصیرالدین طوسی
انتقال علم و شکل دادن رنسانس
ارتباط غرب با جوامع اسلامی بهخصوص بهبرهان تبادلات اقتصادی که باهم داشتند، موجب اعتنا آن ها به اثر ها علمی اندیشمندان اسلامی شد. درین مجال مسیر برعکسی آغاز شد، ازآنجاکه بخش اعظمی از اثرها نجومی یونان باستان از دربین رفته بود و تنها ترجمه عربی آن باقیمانده بود به لاتین ترجمه شدند. دراین مجال بود که تعداد زیادی از اصطلاحات عربی به گویشهای اروپایی رویه پیدا کرد. در حدود سال ۹۵۰ میلادی ژربر چشم به جهان گشود، وی در مدرسه های مسلمانها اسپانیا درس خواند و با یادگیری نسبی گویش عربی در پی بسط و یادگرفتن آن به جامعه خویش برآمد. ژربر آیتم بد گمانی معاصرانش قرار گرفت و تبهکار شد که روح خود را به شیطان فروخته میباشد. بااینحال ژربر به ندرت در کلیسا ترقی کرد و آخر و عاقبت در سال ۹۹۹ به مقام پاپ گزینش شد. با انتخاب شدن او بهعنوان پاپ، اثرها کلاسیک علوم یونانی و اسلامی با گاز وارد اروپای غربی شدند
در حدود ۱۱۲۰ میلادی یک راهب انگلیسی به نام آدلارد باثی که در اسپانیا درس خوانده بود، خود را در خرقهی یک طلبه در آورد و به بخشی از دانش که شدیداً گزینه دفاع بود، دسترسی پیدا کرد. وی اصول اقلیدس و جدولهای خوارزمی را به لاتین ترجمه کرد. براین اساس قرن دوازدهم میلادی به قرن ترجمه اثر ها و فرهنگ و دانش اسلامی بدل گشت. کوشاترین معنی کننده این بعد از ظهر گراردوی کرمونایی بود که بالغ بر ۹۰ اثر عربی را به لاتین ترجمه کرد. مجسطی، اصول اقلیدس و جبر خوارزمی از جمله آثار ترجمه شده او بودند.
در حدود سال ۱۲۵۰ میلادی، اکوایناس محور استدلال و منطق ارسطو را بهکار برد. وی براساس اصول ارسطویی سیستم تومیسم را بنیاد نهاد، که در حال حاضر نیز محور الهیات کلیسای کاتولیک رومی هست. دیگرافراد نیز بهزودی از احیای تاملهای یونانی راجع بههای دنیوی استعمال کردند و بهتدریج تفکرهای ارسطو چیزی بیشتر از یک دانش شد و حالتی مقدسگونه به خود گرفت. ایجاد شدن حالت مقدس مآبانه کم کم اعتراض خردمندان را برانگیخت، ولی بهعامل جو برنده آن مجال اکثر آن ها جثارت علنی کردن اعتراضات خود را نداشتند، درین مجال بود که کوپرنیک کتاب خود را منتشر و نظریهی انقلابی خود را اعلامکرد که در آن یکی از بدیهیات اختر شناسی آن مجال، یعنی دستگاه زمین مرکزی منظومه شمسی رد شد. او گفت که زمین در راس کائنات قرار ندارد، بلکه این خورشید هست که در راس منظومه شمسی میباشد و سایر سیارات مثلا زمین به دور آن در حالا گردشند. عمل کوپرنیک بهحدی گران بها بود، که از بهعنوان ایجادکنندهی سنگ بنای رنسانس خاطر میکنند.
کوپرنیک
رنسانس به معنای قبول نداشتن کلیسا و عقاید آن و بازگشت به یونان و روم باستان میباشد. در یونان و روم باستان اصالت با انسان بوده هست. رنسانس در سالهای ۱۳۰۰ میلادی از ایتالیا شروع شد و در طول سه قرن در سراسر اروپا انتشار یافت. بهندرت در بعد از ظهرای چنین کوتاه ازنظر تاریخی، رخدادهای گوناگونی به وقوع میپیوندد؛ هم اکنون آنکه این قرنها سرشار از تغییرات اساسی و کارهای تبارک می باشد. جهان امروزی نتیجهی همین عملهاست، زیرا رنسانس پایههای اقتصادی، سیاسی، هنری و علمی فرهنگ و تمدنهای کنونیِ غرب را بنا نهاد. دانش و هنر بسطهای عظیمی در ایتالیای سدهی ۱۵ و ۱۶ میلادی بهوجود آوردند. این احیای فرهنگی به «رُنِسانس» (یعنی «نوزایش») به شهرت رسیده است. محققان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند، که با الهام خریدن از ارثیه روم و یونان، با دیدگانی تازهتر به جهان مینگریستند. نقاشها به بازرسیی کالبد آدم پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوهی واقعگرایانهای نقاشی میکردند. فرمانروایان، ایجاد کردِ ساختمانها و کارهای بلندمرتبه هنری را سفارش دادند. این عقاید نو به سرعت در سراسر اروپا بسط یافت. براین اساس علم فیزیک نیز گسترش شایانی داشت و به زیرشاخههایی نظیر مکانیک، الکترومغناطیس و ترمودینامیک تقسیم شد و در هر مبحث به یافتههای فراوان و نوینی دست یافت.
رنسانس
مکانیک
فیزیک از مشاهدات ساخته می شود. هیچ نظریهی فیزیکی نمیتواند موفقیتآمیز باشد، مگر آنکه با مشاهدات تأیید خواهد شد و نظریهای که قویا با مشاهدات امان خواهد شد را نمی اقتدار انکار کرد. برای ما این مطالب حقایقی بدیهی میباشد. ولی در اوایل قرن هفدهم این درسها هنوز آموخته نشده بود. کسی که نخستین بار این آموزه را مطرح کرد که مشاهدات در علم، عاملی اساسی میباشد و درجهی مداقه بالایی داراست، گالیلئو گالیلی (گالیله) بود.
گالیله استارت به بازرسی تکان اجسام زمینی، پاندولها، گلولههای در حالا سقوط آزاد و پرتابهها پرداخت. او مشاهداتش را به زبان ریاضی تناسبها خلاصه و دادههای آزمایشیاش را بهصورت ایدهآل شده بزرگی برونیابی می کرد، که امروزه آن را اصل اینرسی (لختی) مینامیم. این اصل به ما میگوید، که یک جسم پرتاب شده در امتداد یک سطح بینهایت سوای اصطکاک، حرکتش را برای همیشه، با سرعت ثابت، ادامه میدهد. مشاهدات او آغاز علم تکان بود که امروزه آن را مکانیک مینامیم.
گالیله آسمان شب و روز را نیز با تلسکوپی که نو نوآوری شده بود، مشاهده کرد. او توانست اهله زهره، کوههای ماه، لکههای خورشیدی و قمرهای مشتری را با تلسکوپ ببیند. این مشاهدات سماوی مبنای یک مکانیک سماوی شد، که در آن خورشید در راءس دانا جای میگرفت. آموزهی کلیسا به گونه دیگری بود، آنها زمین را راءس عالم میدانستند و تقدس خاصی برای این زمینه قائل بودند. تعارض در بین تلسکوپ گالیله و جزمت کلیسا برای گالیله ادبار آفرین بود، البته درنهایت تلسکوپ فائق آمد و داستان شورانگیز این عکس العمل، مهمترین درس را به گالیله یادگرفت.
بعدازظهر ظلمت با سقوط امپراطوری روم در اواسط قرن پنجم میلادی، تمدن در اروپای غربی به سطح بسیار پایینی رسید. تعلیم و تربیت حدوداً هلاک شد و فقط راهبان کاتولیک و معدود افراد غیر روحانی متمدن و دانش یونانی و لاتین ارتباط نزدیک داشتند. درین فرصت دانش باستان بوسیله دانشمندان اسلامی محفوظ ماند، پژوهشگران اسلامی افزون بر آنکه دانش یونانی را مراقبت کردند، اندوختههای علمی جمهوری اسلامی ایران باستان، چین و هند را را نیز جمع کرده و خود نیز به باروری آن کوشیدند. خلفای بغداد به حامیان علم بدل گشتند و اندیشمندان پررنگای را به دربار خود معلم خصوصی فیزیک در مشهد فراخواندند.
آثار هندی و یونانی از جمله اثر ها برهمگویت و اصول اقلیدسی و مجسطی به عربی ترجمه شد. دراین عصر دانشمندان زیادی به نوشتن آثاری در ارتباط ریاضیات و نجوم پرداختند، که مشهورترین آنها محمد ابن موسی الخوارزمی بود. خوارزمی رسالهای در جبر و کتابی درباره ارقام هندی نوشت که بعد ها در قرن دوازدهم به لهجه لاتین ترجمه شد و تاثیر زیادی بر اروپا گذاشت. ابوالوفا بوزجانی کتب بطلمیوس را ترجمه و تشریح کرد و انتقاد و تفسیری بر کتاب دیوفانتس نوشت. اصیلترین و بدیع ترین اثر جبری حل معادله درجه سوم بوسیله خیام بهوجود آمد. وی اصلاحیه دقیقی نیز برای روزنگار اجرا بخشید. خواجه نصیرالدینطوسی اولین اثر در امر مثلثات مسطحه و کروی را نوشت و عمل پیشتر خیام را با شرح و تصیحیحاتی منتشر و تکمیل کرد. اثر او بهحدی قوی بود، که ساکری کارش را در هندسه نااقلیدسی با یادداشتی از نوشته های او در ارتباط توازی شروع کرد. نوشته های خواجه نصیرالدین بوسیله جان والیس در آکسفورد تدریس شد.
ابن هیثم که در غرب به الهازن شناخته میشود، تعالیترین فیزیکدان مسلمان شناخته شده است. وی رسالهای در باب فروغ و روشنایی نوشت و ذرهمیان را کشف کرد. به نسبت زاویه تابش و زاویه انکسار پی برد و اصول بدون نورخانه را شرح داد و در مورد قسمتهای گوناگون چشم گفت و گو کرد. رسالهی فروغ و روشنایی ابن هیثم نفوذ زیادی در اروپا گذاشت. کارهای وی توسط کمال الدین فارسی پیگیری شد.
خواجه نصیرالدین طوسی
انتقال علم و شکل دادن رنسانس
ارتباط غرب با جوامع اسلامی بهخصوص بهبرهان تبادلات اقتصادی که باهم داشتند، موجب اعتنا آن ها به اثر ها علمی اندیشمندان اسلامی شد. درین مجال مسیر برعکسی آغاز شد، ازآنجاکه بخش اعظمی از اثرها نجومی یونان باستان از دربین رفته بود و تنها ترجمه عربی آن باقیمانده بود به لاتین ترجمه شدند. دراین مجال بود که تعداد زیادی از اصطلاحات عربی به گویشهای اروپایی رویه پیدا کرد. در حدود سال ۹۵۰ میلادی ژربر چشم به جهان گشود، وی در مدرسه های مسلمانها اسپانیا درس خواند و با یادگیری نسبی گویش عربی در پی بسط و یادگرفتن آن به جامعه خویش برآمد. ژربر آیتم بد گمانی معاصرانش قرار گرفت و تبهکار شد که روح خود را به شیطان فروخته میباشد. بااینحال ژربر به ندرت در کلیسا ترقی کرد و آخر و عاقبت در سال ۹۹۹ به مقام پاپ گزینش شد. با انتخاب شدن او بهعنوان پاپ، اثرها کلاسیک علوم یونانی و اسلامی با گاز وارد اروپای غربی شدند
در حدود ۱۱۲۰ میلادی یک راهب انگلیسی به نام آدلارد باثی که در اسپانیا درس خوانده بود، خود را در خرقهی یک طلبه در آورد و به بخشی از دانش که شدیداً گزینه دفاع بود، دسترسی پیدا کرد. وی اصول اقلیدس و جدولهای خوارزمی را به لاتین ترجمه کرد. براین اساس قرن دوازدهم میلادی به قرن ترجمه اثر ها و فرهنگ و دانش اسلامی بدل گشت. کوشاترین معنی کننده این بعد از ظهر گراردوی کرمونایی بود که بالغ بر ۹۰ اثر عربی را به لاتین ترجمه کرد. مجسطی، اصول اقلیدس و جبر خوارزمی از جمله آثار ترجمه شده او بودند.
در حدود سال ۱۲۵۰ میلادی، اکوایناس محور استدلال و منطق ارسطو را بهکار برد. وی براساس اصول ارسطویی سیستم تومیسم را بنیاد نهاد، که در حال حاضر نیز محور الهیات کلیسای کاتولیک رومی هست. دیگرافراد نیز بهزودی از احیای تاملهای یونانی راجع بههای دنیوی استعمال کردند و بهتدریج تفکرهای ارسطو چیزی بیشتر از یک دانش شد و حالتی مقدسگونه به خود گرفت. ایجاد شدن حالت مقدس مآبانه کم کم اعتراض خردمندان را برانگیخت، ولی بهعامل جو برنده آن مجال اکثر آن ها جثارت علنی کردن اعتراضات خود را نداشتند، درین مجال بود که کوپرنیک کتاب خود را منتشر و نظریهی انقلابی خود را اعلامکرد که در آن یکی از بدیهیات اختر شناسی آن مجال، یعنی دستگاه زمین مرکزی منظومه شمسی رد شد. او گفت که زمین در راس کائنات قرار ندارد، بلکه این خورشید هست که در راس منظومه شمسی میباشد و سایر سیارات مثلا زمین به دور آن در حالا گردشند. عمل کوپرنیک بهحدی گران بها بود، که از بهعنوان ایجادکنندهی سنگ بنای رنسانس خاطر میکنند.
کوپرنیک
رنسانس به معنای قبول نداشتن کلیسا و عقاید آن و بازگشت به یونان و روم باستان میباشد. در یونان و روم باستان اصالت با انسان بوده هست. رنسانس در سالهای ۱۳۰۰ میلادی از ایتالیا شروع شد و در طول سه قرن در سراسر اروپا انتشار یافت. بهندرت در بعد از ظهرای چنین کوتاه ازنظر تاریخی، رخدادهای گوناگونی به وقوع میپیوندد؛ هم اکنون آنکه این قرنها سرشار از تغییرات اساسی و کارهای تبارک می باشد. جهان امروزی نتیجهی همین عملهاست، زیرا رنسانس پایههای اقتصادی، سیاسی، هنری و علمی فرهنگ و تمدنهای کنونیِ غرب را بنا نهاد. دانش و هنر بسطهای عظیمی در ایتالیای سدهی ۱۵ و ۱۶ میلادی بهوجود آوردند. این احیای فرهنگی به «رُنِسانس» (یعنی «نوزایش») به شهرت رسیده است. محققان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند، که با الهام خریدن از ارثیه روم و یونان، با دیدگانی تازهتر به جهان مینگریستند. نقاشها به بازرسیی کالبد آدم پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوهی واقعگرایانهای نقاشی میکردند. فرمانروایان، ایجاد کردِ ساختمانها و کارهای بلندمرتبه هنری را سفارش دادند. این عقاید نو به سرعت در سراسر اروپا بسط یافت. براین اساس علم فیزیک نیز گسترش شایانی داشت و به زیرشاخههایی نظیر مکانیک، الکترومغناطیس و ترمودینامیک تقسیم شد و در هر مبحث به یافتههای فراوان و نوینی دست یافت.
رنسانس
مکانیک
فیزیک از مشاهدات ساخته می شود. هیچ نظریهی فیزیکی نمیتواند موفقیتآمیز باشد، مگر آنکه با مشاهدات تأیید خواهد شد و نظریهای که قویا با مشاهدات امان خواهد شد را نمی اقتدار انکار کرد. برای ما این مطالب حقایقی بدیهی میباشد. ولی در اوایل قرن هفدهم این درسها هنوز آموخته نشده بود. کسی که نخستین بار این آموزه را مطرح کرد که مشاهدات در علم، عاملی اساسی میباشد و درجهی مداقه بالایی داراست، گالیلئو گالیلی (گالیله) بود.
گالیله استارت به بازرسی تکان اجسام زمینی، پاندولها، گلولههای در حالا سقوط آزاد و پرتابهها پرداخت. او مشاهداتش را به زبان ریاضی تناسبها خلاصه و دادههای آزمایشیاش را بهصورت ایدهآل شده بزرگی برونیابی می کرد، که امروزه آن را اصل اینرسی (لختی) مینامیم. این اصل به ما میگوید، که یک جسم پرتاب شده در امتداد یک سطح بینهایت سوای اصطکاک، حرکتش را برای همیشه، با سرعت ثابت، ادامه میدهد. مشاهدات او آغاز علم تکان بود که امروزه آن را مکانیک مینامیم.
گالیله آسمان شب و روز را نیز با تلسکوپی که نو نوآوری شده بود، مشاهده کرد. او توانست اهله زهره، کوههای ماه، لکههای خورشیدی و قمرهای مشتری را با تلسکوپ ببیند. این مشاهدات سماوی مبنای یک مکانیک سماوی شد، که در آن خورشید در راءس دانا جای میگرفت. آموزهی کلیسا به گونه دیگری بود، آنها زمین را راءس عالم میدانستند و تقدس خاصی برای این زمینه قائل بودند. تعارض در بین تلسکوپ گالیله و جزمت کلیسا برای گالیله ادبار آفرین بود، البته درنهایت تلسکوپ فائق آمد و داستان شورانگیز این عکس العمل، مهمترین درس را به گالیله یادگرفت.

کیهانی مهیا مینماید.